تبليغاتX
دخترانه

دخترانه

   <-BlogDescription->      

 

 

حوا تو مگر سیب را پوست کندی خوردی که دنیا اینگونه پوست ما را میکند

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم مرداد 1390ساعت 5:11  توسط یه دختره  | 

رفتی . . .

من رَفتم .. تو بمان و خنده هایت و دلخوشیهایت ~ تو بمان و آرزوهایت ~ و ای کاش من هم قطره ای از آرزوهایت بودم .. رَفتَم تا دیگر سوهانِ روحت نباشم رفتَم تا دیگر حَرف های عاشقانه ام خاطرت را آزُرده نکند ! قَلبم را با خود نخواهم بُرد همچنان آن را زیرِ پاهایت حِس خواهی کرد ! کمی آرام تر قدم بردار ! آخر بَعد از مرگِ آن دیگر چیزی ندارم که فرشِ قَدمهایَت کُنم......

        
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مرداد 1390ساعت 5:7  توسط یه دختره  | 

Button Graphics

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت 5:48  توسط یه دختره  | 

روزها تکراری شده ...

عشق ها پنهانی شده ...

اما آدمآ همچنان لاشی هستن ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت 17:34  توسط یه دختره 

گذشته

امروز داشتم پٌستهای ابتدایی وبلاگو که به دست مینا نوشته شده بودُ میخوندم ..

اون روزا ما ۱۷ سال بیشتر نداشتیم ..

آشنایی ما خیلی جالب و اتفاقی بود ..

۲تامون از یه شهر .. مینا فکر میکرد من پسرم :ی بعد شمارمو دادم که بزنگه صدامو بشنوه تا مطمئن بشه..

بعد کم کم با هم بیشتر دوست شدیم.. قرار گذاشتیم همو دیدیم..

مینا .. انگار همین دیروز بود.. انگار یه یخی بینمون بود که آب نمیشد.. اما با این حال روش تعصب داشتم نمیدونم یه جورایی مثل خواهرم دوسش داشتم..

چقدر روزا زود میگذره .. میخوام برگردم به اون روزا.. کاش میشد برگشت..

زهره  بی مینا ..!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم تیر 1390ساعت 18:20  توسط یه دختره  | 

تنهایی

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...

تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...

تنهايي را دوست دارم زيرا تجربه کردم ...

تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...

تنهايي را دوست دارم زيرا....

در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد...

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم اردیبهشت 1390ساعت 11:52  توسط یه دختره  | 

مینا هستی؟میایی وبلاگ؟ازت خبری نیس!
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم فروردین 1390ساعت 5:45  توسط یه دختره  |