|
به قول یارو گفتنی درود! چطورید؟ چی کارا میکنین؟خوش میگذره؟ درساتون چطورن خوفن؟ سلام برسونین .بله بزرگیم برسونین ای بابا چقدر زندگی مشکل شده ها ای بابا.... تا وقتی که این درس و مشق و دانشگاه وکوفت و زهرمار هست آدم رنگ آسایش نمیبینه... تا چند وقت پیش فکر میکردم که دانشگاهمون از بهمن شروع میشه ولی در اشتباه بودم بسی بزرگ.... آه.... خب دیگه چکار میشه کرد روزگار دیگه!!! منم به این وبلاگ و شما ها ونت.. کلا عادت کرده ام... دل کندن ازش مشکل بسی زیااااد.... ولی خب سعی می کنم هم درسم خوب بخونم هم به شما ها بسرم اما فقط سعی، تا ببینیم خدا چی می خواد ... آره؛ آره دیگه همه رفتنی شدیم ایشالا باز یه تعطیلی دیگه مثل عید نوروز باز دور هم جمع میشیم و فاز می ترکوونیم.(به امید اون روزا) چند وقت آپ نکردم ! این مینا جونم که ما شالا فقط درس میخونه ! این وب زد و مارو گرفتار کرد و رفت siye زندگیش (بی معرفت) ... آخه مدونین... منم نمیدونم! تو این چند روزه چه بلا هایی که سر من نیوومد اوه اوه... چند روز پیش این دخی عمم اینا از تهران اومده بودن خونمون این دخی امم یه پسر داره به نام معین (اون ولوله اون زلزله) yak پسری آفت جوون آدم ! ماشالا انقدم شوخه با اون زبونش دل میبره(ولی من گول زبون چرب چیلیشو که نمی خورم)! شیطون درس میده (الیاس جلوش 4 زانو میزنه کجای کاری!) ... تو این چند روزیم که اینجا بودن همه تفریحش این بود با من کشتی بگیره آره دیگه روزای آخر داشتم پرتش میکردم بیرون که خودشون می خواستن برن (این دفعه شانس آورد) ...آره دیگه از بس خسته ام کرده بود که فرداش از بستر نمی تونستم بخیزم! بلند که میشدم یه صحنه همه جا جلو دیدمانم سیاه میشد و همون جا با سر فرود می آمدیم به زمین !(یادش بخیر داشتم پر پر میشدم)... آره دیگه یه ذره جون داشتیم اونم از ما دریغ شد ولی تا عصرش استراحیدم خووف شدم الحمد الله... آره .. حالا که رو بهبودم اومدم یه آپی کرده باشم که به اطلاع گرامی دووستای ناز گلم برسونم که تا مدتی نا پدید میشوییم با اجازه بروبچ... ولی دووست دارم هر وقت که میام کولاکیده باشین ها... ایشالا جبران میکنم گلای من... دلم براتون تنگ میشه واسم دعا کنین ...منم زود زود میام پیشتوون هااااا به امید اینکه همیشه خوب باشید نه اینکه بد نباشید.... پ.ن1: شعار همیشگی ما دووستون دارییم هوارتاااااااا...... پ.ن2:اگه نظر ندین ایشالا الیاس ببرتون توو اغما !! پ.ن 3:چه کسی آنقدربی گناه است که مرا گناه کار می داند؟ (آلبر کانو) پ.ن4:این پ.ن هم 2007 .. New... ولی من از هر زاویه ای نیگا میکنم ها خیلی مضخرفه!! اینم واسه عاشقا نوشتم ...واسه این که عاشق بمونن....
منظور از عاشق ماندن چیست؟ منظور اینه که بالاخره ما هم آدمیم خدا یه نیرویی در وجودمون قرار داده که به همدیگه کمک کنیم که به قول شاعر بنی آدم اعضای یکدیگرند. اگر این رفاقت نبود که ما اینجا چیزی برای نوشتن نمی دیدیم . عشق عشق عشق ... بابا این عشق که میگید آدم رو دیوانه میکنه آخر مگه نمیدونید مجنون بخاطر لیلی خواست کوه ازمیان بردارد مگر نمی دونید خیلی ها به خاطر همین عشق زمینی خودکشی میکنن. میخوام اینو بگم خدا از روح خود در وجود ما دمیده یعنی ما فطری به خدا باز میگردیم(یه نکته جالب بگم: بین روح زن و مرد هیچ فرق خاصی وجود نداره یهنی مونث و مذکر در روح آدمی معنا ندارد) پس عشقمون را برای رسیدن به خدا بکار بگیریم... نمیگم عاشق نشیم میگم یعنی اگر کسی رو واقعا دوست دارید بدونین که هر دو فطری به خدا بر میگردید(ندای انا الحق که منصور حلاج سر می داد همینه!)
خب دیگه سرتون درد نیارم آپ آخر خدانگهداری بسی دشوار!(خیلی طولانی شد نه؟!!!) به امید روزهای طلایی زندگیتون
ماشینی و یک نواخت ملال آور روزها و شبهای که از پس هم می آورند دنیا را از شور و شر سر خوشانه
به جشن ما ملحق بشین ..........بدووووو...تا دیر نشده..... تــــــــــــــــــــــــــبلد امید جان...
آموخته ام که....
|
About![]()
سلام دوستان ایام به کام Archivesشهریور 1388خرداد 1388 دی 1387 آبان 1387 مرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 Links
ღ♥ღ دختر کشی ღ♥ღ
××مجله اینترنتی دختروونه×× |